عبد الجليل قزوينى رازى
385
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
همه كردم و بدوستدار شمايش كردم و اين سخن و ماجرا در مرو بود اكنون بيا تا او را بكشيم [ تو اگر اين كار كنى ] دولت بردى ، سپاه شرق و غرب چون مهرهء موم است در دست من ؛ على موسى الرّضا گفت ؛ لعنت بر تو باد من ندانستم كه كار شما رافضيان نه خدائى باشد هوائى باشد مرا اين كين نيست مردى ابن عمّ من و منعم من با من و تبارات « 1 » من آن كرد كه پدرانش با پدران من نكردند من به او غدر كنم و كفران نعمت كنم ؟ ! اين از ما نسزد و خداى تعالى اين كى روا دارد ، و ترا كه پدرت گليگرى « 2 » كردى در آتشگدهاى گبركان بدينجا رسانيد كه كليد ملك مشرق و مغرب در دست تو نهاد و خاتم خلافت روى زمين در انگشت تو كرد اين روا دارى كه كنى و انديشى مرا خود بىنعمتى « 3 » بر تو است چه چشم بايد داشتن « 4 » ؟ ! چون قبول نكرد فضل سهل ازو نااميد شد گبرى و رافضيى و خساست نفس دامنش گرفت برفت و مأمون را گفت : چندانكه من انديشه ميكنم اين نام ازين خانه بخواهد افتادن ، و بوجود اين علوى مردم سر از طاعت تو بيرون خواهند كردن ، و ولد العبّاس خود همه دشمن شدند ، و در بغداد ماتم خلافت بداشتند و اندهزار مرد از ابن عمّان تو بر ابراهيم بن مهدى بيعت بكردند اين كار را سر و بن نيست و علويان جهان بكندند و نيز مىاشنوم كه اين علوى حجازى قصد تو مىكند و در سرّ شيعت را بر تو بيرون خواهد آوردن « 5 » و اولياء دولت تا علم و زهد و سيرت او ببينند تو در چشم ايشان خوار شدى « 6 » مأمون گفت : چكنم كه جهان برگردانيدم ؟ گفت : او را شربتى دهيم و گوئيم : او بمرد ؛ مأمون راضى شد ، فضل سهل رافضى او را زهر داد ، و دگر باره در آفاق خبر دادند تا لباسها و رايات سياه كردند و علويان را معزول كردند » . اما جواب اين كلمات محالات و ترّهات بىمغز و قشر بىلبّ كه از سر ناانصافى
--> ( 1 ) - ح : « تبار » . ( 2 ) - ع ث ب م : « گلگرى » ح : « گلنگرى » در برهان قاطع گفته : « گليگر بكسر اول و ثانى بتحتانى رسيده و گاف فارسى مفتوح براى قرشت زده گلكار و بنا را گويند » . ( 3 ) - ث ب : « نى نعمتى » م : « نه نعمتى » . ( 4 ) - م ب : « داشت » ح : « مرا كه حقّ نعمتى بر تو نيست از تو چه چشم شايد داشتن » . ( 5 ) - ع ث م ب : « خواهند آوردن » . ( 6 ) - ح : « مىبينند تو در چشم ايشان خوار ميآئى » .